شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۴
نظرات: ۰
۰
-
موزه‌ها؛ درمانگران اجتماعی دوران جنگ

تجربه دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نشان می‌دهد که مراقبت از حافظه اجتماعی نسل‌های آینده می‌تواند مهم‌تر از هر چیز دیگر باشد.

اطلاعات - روفیا تیرگری: در جنگ ۱۲ روزه، در کافه‌ها به روی هر مراجعه‌کننده‌ای باز بود و در جنگ ۴۰ روزه اخیر، افزون بر کافه‌ها موزه‌هایی که در جاهای امنی چون زیرزمین واقع شده بودند در تمام روزهای جنگ به جز اول فروردین، پذیرای کسانی بودند که نمی‌خواستند شهر و دیار و خانه و کاشانه‌شان را ترک کنند.

اگر در اسرائیل، مردم با احساس خطر به پناهگاه‌ها می‌رفتند، در تهران مردم به کافه‌ها و موزه‌ها می‌رفتند؛ در فضایی آرامش‌بخش و در کنار کسانی که دردی مشترک را تجربه می‌کردند، شهد شیرین همدلی را با تمام وجود نوشیدند و با هم بودن را زندگی کردند. «جایگاه اجتماعی موزه‌ها» عنوان نشستی بود که به همت ایکوم ایران در محل خانه هنرمندان برگزار شد.

جُنگ، جایگزین جَنگ

سوسن نیکزاد، بنیان‌گذار موزه سیار صلح در ایران درباره مسئولیت اجتماعی موزه‌ها می‌گوید: طبق آخرین تعریف شورای بین‌المللی موزه‌ها (ایکوم) یک موزه‌دار باید فعال و اخلاقی عمل کند. مسئولیت اجتماعی و فرهنگی موزه، یعنی فراتر رفتن از حفاظت از اشیا و ورود به میدان حل مشکلات انسانی، مصداق آن است که موزه نتواند بی‌تفاوت از کنار جنگی که کودکان را بی‌خواب کرده و ترسانده است بگذرد.

در این تعریف، موزه دیگر فقط یک ویترین نیست، یک نهاد پاسخگوست و اگر جامعه درگیر ترس، جنگ و خشونت است، پاسخگویی یعنی صلح آفرینی.  شاید برخی از ما وقتی از مسئولیت اجتماعی و فرهنگی موزه سخن می‌رانیم، گاهی یادمان می‌رود که نخستین و والاترین کارکرد اجتماعی موزه‌ها ایجاد صلح است.

وی خاطرنشان می‌کند: موزه بین‌المللی سیار سفیران صلح، تجسم عینی عدالت فرهنگی و پاسخ به بحران‌هاست. سال‌هاست که من و همکارانم در یک موزه سیار خودگردان و مشارکتی به صورت داوطلبانه با مأموریت اشاعه صلح و تمرکز بر کودکان و خانواده‌ها سفر می‌کنیم. چرا موزه سیار؟ چون صلح را نمی‌شود پشت دیوارهای موزه‌های شهری رسم کرد. موزه سیار صلح به خانه کسانی می‌رود که صدایشان شنیده نمی‌شود. در دوران جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ اخیر، ما دیدیم که مسئولیت اجتماعی و فرهنگی موزه‌داران، فریاد زدن بی‌صداهای جنگ بود.

نیکزاد می‌افزاید: ما گذشته را چراغ راه آینده کرده از عروسک‌ها، باورها، شیوه زندگی گذشتگان، تعاملات انسانی و... وام گرفته و تولید محتوا کردیم، متعهد شدیم که آگاهی‌بخشی و فرهنگ‌سازی کنیم، تنش‌ها را بخوابانیم و جُنگ را جایگزین جنگ سازیم.

داستان‌سرایی عروسک‌ها

نیکزاد می‌گوید: درست در روزهایی که آسمان کشورمان از بمباران جنگنده‌های متخاصم، غبارآلود و گرفته بود، ما با عروسک‌های مختلف به کوچه و پس‌کوچه‌های شهرها و روستاها ‌رفتیم. عروسک‌ها را حرف ‌زدیم، برای کودکانی که از صدای انفجار می‌ترسیدند قصه‌هایی از امید، شجاعت و همدلی ‌گفتیم.

او شرح می دهد که عروسکی گفت: «من هم ترسیدم اما با هم دیگر می‌توانیم قوی باشیم»، عروسکی از بمباران شیمیایی کودکان سردشت قصه گفت و امید داد که دوباره اکسیژن، امید و صلح را استنشاق خواهیم کرد. مهم‌تر از همه آن‌که به کودکان فرصت دادیم که خود روایتگر باشند و از آن‌ها خواستیم صلح را تجسم کنند.

مدیر موزه سیار سفیران صلح می‌افزاید: کودکی گفت: «بمب که می‌آید دلم می‌خواهد به آدم بزرگ‌ها پناه ببرم، بغلم کنند و آرامم کنند»، ما آن حرف را به زبان بزرگترها ترجمه کردیم تا شاید بدانند ترس از جنگ چه تَرکی بر پیکر کودکان می‌اندازد. در عین حال به کودکان یاد دادیم که به آینده سلام کنند و بگویند من با تو در جنگ نیستم، بیا با هم دنیای بهتری بسازیم.

بیا خیال کنیم! 

جنگ علاوه بر آسیب‌های مادی، آسیب‌های جدی‌تر دیگری هم دارد؛ آسیب‌های روحی و روانی که در نوجوانان و جوانان شدت بیشتری پیدا می‌کند. علی‌اکبر زین‌العابدین، روان‌شناس و پژوهشگر حوزه کودک در این باره می‌گوید: کودکان می‌توانند هر اتفاق تلخی را سریع فراموش کنند اما در دوره نوجوانی، تجربه تلخی چون جنگ در حافظه رسوب می‌کند و ته‌نشین می‌شود. آنچه در حال حاضر شاهدش هستیم، ناامیدی شدید دانش‌آموزان دوره متوسطه یا دانشجویان سال‌های اول دانشگاه است.

این روان‌شناس می‌افزاید: یکی دو روز از جنگ گذشته بود که یک کلاس آنلاین را با حضور دانش‌آموزان و دانشجویان ۱۵ تا ۲۰ ساله راه‌اندازی کردیم. در این کلاس هر کس نام مستعاری برای خودش انتخاب کرده بود.

بمباران‌ها شدیدتر می‌شد. جایی را زده بودند. یکی از دانش‌آموزان که اسم مستعار «خرگوش» را انتخاب کرده بود نوشت «بمبی زدند... می‌ترسم... صدای جنگنده می‌آید...»، یکی از دختران دانشجو که اسم مستعار «پریشان» داشت، ترانه‌ای فرستاد با مفهوم امید و این‌که زمستان رفتنی است و در زیر پست خود نوشت: «بیا خیال کنیم!» این سه کلمه تمام نگرش مرا به ماجرای ترس و آینده تغییر داد. «خیال» چه قدرت بزرگی دارد؛ قدرتی که ما از آن غافل مانده‌ایم.

نگهبان حافظه

یکی از فعالیت‌های اجتماعی موزه‌ها در زمان جنگ، راه‌اندازی کارگاه‌های روایت‌درمانی است. زین‌العابدین در ارتباط با این موضوع می‌گوید: موزه‌ها یک مکان فیزیکی دارند و یک فضای مجازی. اگر فضای فیزیکی و مجازی هر دو در دسترس نبودند، موزه‌دار این وظیفه را دارد که با اطلاعاتی که درباره موزه دارد، در هر فضایی که امکان داشت، با همکاری متخصصان کودکان و نوجوانان، یک کارگاه روایت‌درمانی را به نام موزه راه‌اندازی کند.

در واقع موزه به مثابه درمانگر زمان جنگ عمل می‌کند. در این کارگاه‌ها بچه‌ها آنچه را که این روزها تجربه می‌کنند یا روزهای قبل از آن تجربه کرده‌اند، به صورت کتبی یا شفاهی روایت می‌کنند و در اینجاست که حافظه و خاطره معنا پیدا می‌کند و موزه، نگهبان حافظه است.

او می‌افزاید: روایت‌ها با یک موضوع مشترک (مثل بمباران) و در یک زمان مشترک (مانند شب) از زبان کسانی که در شهرهای مختلف، آن را تجربه می‌کنند بیان می‌شود. هر نوجوان روایت خودش را دارد. پس یک اتفاق مشترک، روایت‌های متنوع خواهد ساخت.

این تنوع روایت‌ها یعنی تنوع حافظه، تنوع خاطره و معنادادن به پیوند در جهان گسسته. درواقع برای هر سوژه مشترک، تنوع نگاه وجود دارد اما همه نگاه‌ها در جایی به نام موزه کنار هم جمع می‌شوند.

شکوه موزه‌ها در بحران‌ها

بحران کرونا هم مانند جنگ، تعلقات کودکان را نسبت به حال و آینده، هدف قرار داده بود. در همان زمان، ایکوم ایران برای محافظت از خاطره جمعی کودکان و نوجوانان در ۴ رشته نقاشی، عکاسی، نویسندگی و فیلمسازی فراخوانی داد و قرار شد آثار برگزیده در موزه‌ها نمایش داده شود.

زین‌العابدین دراین‌باره می‌گوید: وقتی تابلوی نقاشی کودک یا نوجوانی در موزه ملی به تماشا گذاشته می‌شود آن کودک یا نوجوان، خود را کسی می‌داند که دارد خاطره جمعی را خلق می‌کند، زیرا در موزه، نقاشی یا هر اثر هنری دیگر، در پیوند با آنچه از هزاران سال پیش خلق شده است قرا رمی‌گیرد  و دیده می‌شود. او تأکید می‌کند: روایت‌های تصویری و بصری از جنگ، اثری قوی‌تر از نمایش در موزه‌ها دارند؛ چرا که با یک کلیک، آن روایت در همه‌جای جهان می‌تواند دیده یا شنیده شود.

کلام آخر

حفاظت اجتماعی، سطح عمیق‌تری از مراقبت‎های‌ انسانی را در برمی‌گیرد. احساس تعلق، اعتماد اجتماعی، کرامت انسانی، حافظه‌ فرهنگی و امکان رویاپردازی را چگونه می‌توان محافظت کرد؟

والدین در زمان ابر بحرانی چون جنگ، تمامی تلاششان این است که از جان فرزندانشان محافظت کنند، یعنی خودشان را سپر بلای آن‌ها قراردهند و ضروریات موردنیازشان را تا جایی که امکان دارد فراهم سازند، اما آنچه در این میان فراموش می‌شود، زیستِ جهانی است که به هم می‌ریزد.

کودکان و نوجوانان که آینده‌سازان این مرز و بوم هستند در این برهه، از هر زمان دیگری آسیب‌پذیرتر می‌شوند. تجربه دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه به ما نشان می‌دهد که مراقبت از حافظه اجتماعی نسل‌های آینده می‌تواند مهم‌تر از هر چیز دیگری  باشد.

روان‌شناسان و فعالان اجتماعی حوزه کودک و نوجوان باید دست در دست هم بدهند تا ببینند چگونه می‌توان زیست جهانی را که به هم ریخته دوباره سرپا کرد. شاید تا امروز نیازی نبود به این موضوع پرداخته شود اما برای آن‌که نسل‌های آینده ما از آسیب‌های روانی ناشی از جنگ در امان بمانند باید جایی برای رویاپردازی داشته باشند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی